تبلیغات
jonoobi.mihanblog.com - نوحه الا ای ساقی ماتم ادر کاسا و ناولها
صدای موج مرا با خود می برد تا ناکجا آباد....و چه غریبانه مرغان دریایی بر خانه خود آواز تنهایی سر می دهند....صدای نی نی زن تنها ک
تاریخ : سه شنبه 21 آبان 1392
نویسنده : محمد رضا پولادی

لبالب گشته از خونابهء غم بادهء دلها

الا ای ساقی ماتم ادر کاسا و ناولها

به گرداب بلای کربلا زینب ز غم میگفت

کجا دانند حال ما سبک بالان ساحلها

ز پیچ سنبل مشکین گیسوی علی اکبر

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاده در دلها

میان خاک و خون ای جان خواهر خفته ای تا کی

جرس فریاد میدارد که بربندید و محملها

ز خون رنگین محاسن کرده ای از حنجر اصغر

که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

عروس بینوا با صد نوا میگفت و با قاسم

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

دمادم شهربانو سر به زانو میزد و میگفت

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و احملها

غم قتل حسین ای دل بود هر روزه درد افزون

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند و محفلها

بنال ای ناخدا اندر عزای زادهء زهرا

که تا روز قیامت سوخت باید جملهء دلها

ناخدا عباس دریانورد




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب